تبليغاتX
غریبه غم مخور منم غریبم!

 

 

 

کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند

 اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم

کسي نمي فهمد و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم

سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست دنيا را ببين...

 بچه بوديم از آسمان باران مي آمد بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!!

 بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند بزرگ شده ايم

 درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...

هيچ كس نمي فهمد

 

 

 

وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري

 بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري

 سرش رو رو شانه هات ميذاره احساس

مي کني قوي ترين موجود جهاني .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:53  توسط فاطمه | 
 

                                                     

 

باز هم امشب میان غم های سنگینم به یاد توام . امشبم مثل هر شب با یاد تو اشک می ریزم

 

و با یاد تو به خواب می روم . در خواب با توام و در هنگام صبح گریان که چرا بیدار شدم و

 

دوباره چشمانم به این دنیایی سیاه باز شد . خدایا چرا اینقدر عذابم می دهی ... ؟ یا مرا راحت

 

کن و از این بند زندگی رهایم ده و یا کمکی کن تا بتوانم فروشش کنم.

 

 

 

دلم مي خواهد گريه كنم به حال زار اين دلم


دلم مي خواهد داد بزنم واسه رهايي از خودم


دلم مي خواهد پر بكشم به آسمون سفر كنم


روي ابرها بشينم به آدما نظر كنم

 

دلم مي خواهد داد بزنم همه جا فرياد بزنم


بگم ستاره گم شده خاموش و بي صدا شده


از عشقش جدا شده تازه مثل ما شده


بي نور و بي صدا شده داره هق هق ميكنه

 

اونم مي خواهد گريه كنه از اين دل بي همزبون


پيش خدا شكوه كنه آره دلش گرفته


مثل من سرشتش طالعش شوم شوم


اين دلش پر ز خون ميگن بهش غصه نخور

 

 اينم يه جور حكمت حكمت اوني كه هميشه


بالا تر از ابر من داره ما رو ميبينه


واسمون اشك ميريزه ميگن طاقت نداره گريمون و ببينه


اونه كه مي دونه ما داريم فنا ميشيم توي راه عاشقي مثل اون خدا ميشيم


اگه اين كفر ما مي خوايم كافر بشيم توي اين دنيا ما مي خوايم عاشق بشيم

 

 

 

 

 

گاه دلم از همه چیز می گیرد حتی آسمان آبی بالای سرم

 

حتی صدای چه چه پرنده ها و صدایی که همیشه عاشقش بودم .

 

چرایش را نمی دانم اما تصور می کنم که بهار نیز این گونه است در

 

اوج سر سبزی اش گاه می گرید و گاه زار می زند.

 

دریا نیز اینچنین است در اوج آرامش گاه طوفانی میشود...

 

پس قلب من هم میتواند این گونه باشد ... چون مانند دریا و آسمان

 

پاک و آرام و آبی است....

 

پس قبول کن که هر گاه دلم هوایت را داشت آرام برایت گریه کنم ....

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 23:52  توسط فاطمه |