تبليغاتX
غریبه غم مخور منم غریبم!
 

تو می آیی...

 

تو می آیی،

می دانم که می آیی....

 

تورا دیشب من از لحن عجیب بغض هایم خوب فهمیدم...

 

تورا بی وقفه از باران پاک چشم هایم سیر نوشیدم .

 

تو می آیی...می دانم که می آیی

 

وبر ابهام یک بودن ، نگین آبی احساس می بندی ،

واز تکرار پوچ لحظه های سرد تنهایی ،مرا بر نبض پر کار شکفتن می نشانی ...


تو می آیی... خوب می دانم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 2:55  توسط فاطمه |