![]() |
![]() |
|
|
بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟
لحظه ها وثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا لحظه دیدار با تو فرارسد؟
خسته ام!
خیس وشاکی زندگی کنم؟
اینجایی، حس می کنم
وزیر نور ماه
خیره می شوم
صدای قلبم را می شنوم
در آرزو ها وخیالاتم
ودر سکوتی میان سایه ها تو را حس می کنم
به آرامی ظاهر می شوی
در عمق چشمانت گم می شوم
وجادوی ماخ مرا به رویاهایم می برد واحسا سم
ساحلی زیبا از عشق
فرا تر از احساس ، فراتر از رویا ....
گرداب عشق مرا به زمین می کشد
وماه هنوز می درخشد
وقلبم به سوی ماه ناله کنان می گوید:لطفا لطفا !
بمان تا جادوی رویایت باشم ، بمان...
اما خودم را تنها در سپیدی صبح میابم ، افسوس....
خورشید طلوع کرد و ماه رفت و روز آغاز شد
ای ماه ، ماه من بگذار باری دیگر او را ببینم ، تنها باری دیگر ...
مهتاب را بر چشمانم بتابان تا او را باری دیگر بیا بم و از آسمان شب
که مهتابش را بر چشمانم بتاباند ، آری در چشمانم ... وستارگان روشنایی راهش شوند تا باری دیگر ترانه عشق بخوانیم ، باری دیگر ، باری دیگر ، آری ! باری دیگر....
وتا درخشش ستارگان وآسمان تنها می مانم
تا با تو همراه شوم وتو در رویاهایم بیایی ودر چشمانم....
به ماه خیره می شوم تا در آسمان بدرخشد
صبر میکنم تا جادوی دیگرش آری! صبر، صبر، صبر ..
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 23:36 توسط فاطمه |
|
|
در خواب ناز بودم شبي / ديدم کسي در ميزند / در را گشودم روي او / ديدم غم است در ميزند / اي دوستان بي وفا / از غم بياموزيد وفا / غم با ان همه بيگانگي / هر شب به من سر ميزند
هر شب وقتي تنها ميشم حس ميكنم پيش مني دوباره گريم ميگيره انگار تو آغوش مني روم
نميشه نگات كنم وقتي كه اشك تو چشمامه وقتي نيستي پيش من انگار دستات تو دستامه
قول بده وقتي تنها ميشم بياي كنار من شبهاي جمعه كه مياد بياي سر مزار من ! دوباره
باز ياد تو شد زمزمه نبودنم ببين كه عاقبت چي شد قصه با تو بودنم .
از مرغان در حال پرواز پرسيدم براي يارم چه بنويسم؟
گفتند بنويس گل را ديدمو عاشق نشدم تو چه
بودي که تو را ديدمو ديوانه شدم
مي خواستم زيباترين كلام را به ياري بگيرم ،
تا صميمانه ترين عشق ها را تقديمت كنم ، ذهنم ياري نكرد .
پنداشتم كه ساده نوشتن چون ساده زيستن زيباست ،
پس ساده و بي تكلف مي گويم : دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 23:40 توسط فاطمه |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 23:30 توسط فاطمه |
|
شکفتنت مبارک
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 23:14 توسط فاطمه |
|
|
اگه با بودن من غم تو دلت جون مي گيره مي ميرم که تا ابد قلب تو آروم بگيره اگه با موندن من باغ تو ويرونه مي شه ميرم اما مي دونم دل بي تو ديوونه مي شه فکر نکن که بي کسم خدا به دادم مي رسه کوه به کوه نمي رسه آدم به آدم مي رسه مرهمي از شب چشمات واسه دردم نداري خورشيدي اما خبر از تنه سردم نداري
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 21:33 توسط فاطمه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|