![]() |
![]() |
|
|
در زلال لطف بیکران تو.
می برد مرا به هر کجا که میل اوست
موج دیدگان مهربان تو
زیر بال مرغکان خنده هات
زیر آفتاب داغ بوسه هات
ای زلال پاک !
جرعه ، جرعه ، جرعه می کشم تورا به کام خویش
تاکه پر شود تمام جان من زجان تو!
ای همیشه خوب !
ای همیشه آشنا !
هرطرف که میکنم نگاه
تاهمه کرانه های دور
عطر وخنده می کند شنا
در میان بازوان تو
ای زلال تابناک !
یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی
ماهی تو جان سپرده روی خاک اگر توانستی قطرات باران را بشماری
آن وقت خواهی فهمید که چه قدر
دوستت دارم. زندگی تلخ ترین خواب من است .
خسته ام خسته از این خواب بلندوتاریک.
آیا می دانی شقایق ها هرگز نمی میرند
تورا تامرگ شقایق ها دوست دارم.
می رسد روزی که....؟ می رسد روزی که فریاد وفارا سر کنی می رسد روزی که احساس مرا باور کنی می رسد روزی که نادم باشی از رفتار خود خاطرات رفته ام را مو به مو از بر کنی می رسد روزی که تنها مانده از من یادگار نامه هایی را که با دریای اشکت تر کنی می رسد روزی که تنها در مسیر بی کسی بوته های وحشی گل را ز غم پرپر کنی می رسد روزی که صبرت سرشوددریای من آن زمان احساس امروز مرا باور کنی
گرچه حضور تو در آسمان من یک لحظه چون شهاب در شام تار بود امابگویمت یاد تو در دلم همچون ستاره ای دنباله دار بود.
در سرا شیبی که نامش زندگیست با همه بیگانگی ها می دوم. در سکوت سرد غمگین زمان بی هدف ، بی یار تنها می دوم. می روم شاید در این دشت بزرگ باز یابم آنچه را گم کرده ام.
می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه من باشم تو باشی و یک شب مهتابی باشه می خوام یه کاری بکنم شاید بگی دوسم داری می خوام یه حرف بزنم که دیگه تنهام نزاری می خوام شبا عکس تورو تو خواب گلها ببینم می خوام که جادوت بکنم همیشه پیشم بمونی از تو کتاب زندگیم یه حرف رنگی بخونی امشب می خوام برای تو یه فال حافظ بگیرم اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم امشب می خوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم برای خوشبخت شودنت خدا ،خدا ، خدا کنم امشب می خوام رو آسمون عکس چشاتو بکشم اگه نگام نکنی ناز نگا تو بکشم می خام تورو قسم بدم به جون هر چی عاشقه به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه یه وقتی که من نبودم بی خبر از این جا نری بدون یه خدا حافظی پر نزنی تنها نری یه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمی شه فکر نکنی اگه بری زندگی کم رنگ نمی شه اگه بری شبا چشام یه لحظه هم خواب ندارن راستی دلت می یاد بری؟ بدون من بری سفر بعدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر اصلاً بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم اسم تورو مثل گلا توگلدونا کاشته باشم حتی اگه دلت نخواد اسم تو، توقلب منه چهرۀ تویادم می یاد وقتی که بارون می زنه ای کاش منم تو آ سمون یه مرغ در یایی بودم شاید دوسم داشتی اگه آهوی صحرایی بودم ای کاش بدونی چشمات و به صدتا دنیا نمی دم یه موج گیسوی تو رو به صد تا دریا نمی دم به آرزو هام می رسم اگه که تو پیشم باشی نگام کن وبرام بگو بگو می ری یا می مونی بگو دوسم داری یا نه مرگ گلای شمعدونی نامه داره تموم می شه مثل تموم نامه ها اما تو مثل آسمون عاشقی و بی انتها
چرا تو ای شکسته دل
خدای چاره ساز را چرا صدا نمی کنی ؟
آخرین جرعه این جام ! همه می پرسند : چیست در زمزمه مبهم آب؟ چیست هم همۀ دلکش برگ ؟ چیست در بازی این ابر سپید ؟ روی این آبی آرام بلند ! که تورا می برد این گونه به ژرفای خیال؟ چیست در خلوت خاموش کبوترها ؟ چیست در کوشش بی حاصل موج؟ چیست در خنده جام ؟ که تو چندین ساعت مات و مبهوت به آن می نگری؟ نه به ابر ، نه به آب ، نه به برگ نه به این آبی آرام بلند نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام نه به این خلوت خاموش کبوتر ها من به این جمله نمی اندیشم من مناجات در ختان را هنگام سحر رقص عطر گل یخ را با باد نفس پاک شقایق را در دامن کوه صحبت چلچله هارا با صبح نبض پاینده ی هستی را در گندم زار گردش رنگ وطراوت را در گونه گل همه را می شنوم می بینم. من به این جمله نمی اندیشم به تو می اندیشم ای سرا پا همه خوبی همه وقت .....همه جا من به هر حال که باشم به تو می اندیشم تو بدان، این را تنها تو بدان توبیا تو بمان ، با من تنها تو بمان جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب من فدای تو به جای همه گلها تو بخند اینک این من که بپای تو در افتادم باز ریسمان کن از آن موی دراز تو بگیر ، تو ببند . پاسخ چلچله هارا تو بگو قصه ابر هوا را تو بخوان تو بمان ، بامن تنها تو بمان در دل ساغر هستی تو بجوش من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید.
اگر می دانستی چقدر دوستت دارم، هرگز باران را بهانه نمی کردی رنگین کمانم بینهایت دوستت دارم
خدا یا : به هر کس دوست میداری بیاموز که : عشق از زندگی کردن بهتر است . وبه هر که دوست تر میداری بچشان که: دوست داشتن از عشق برتر است
اشک من رنگ شفق یافت زبی مهری یار طالع بی شفقم بین که در این کار چه کرد
ای دوست برای دوست جان باید داد. در راه محبت نشان باید داد. تنهانبود شرط محبت گفتن یک بار در عمل نشان باید داد.
دوباره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دوری عشق تو باور کرده دل من خسته از این دست به دعا آوردن همه آرزو ها با رفتن تو مردن حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دوباره چشمه من تو رو ببینه واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا می دم آخه تو رنگ چشات هیبت دنیارو دیدم توی هفتا آسمون تو تک ستاره منی به خدا ناز دو چشما تو به دنیا نمی دم حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دوباره چشمه من تو رو ببینه
چه کنم شبا که سرصداها کم رنگ می شه بیشتر از روزا دلم برای تو تنگ می شه
سخته یکی بهت بگه ستاره شو بچینمت یه کم که بگذره بگه، دیگه نیا ببینمت
ماکه رفتیم ماکه رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم واسه تو یه عمراسیر، توکنج این خونه بودیم ماکه رفتیم تو بمون با هرکی که دوسش داری بااونی که پنهونی سر روی شونش می ذاری ماکه رفتیم ولی این رسم وفاداری نبود قصه چشمای تو واسه ما تکراری نبود ماکه رفتیم ولی خوب موندی سر قول و قرار خوب رها کردی دسامو توی اول بهار ما که رفتیم حالا تو می مونی و عشق جدید می دونم چند روز دیگه می شنوم جدا شدید ماکه رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود دل ما لایق این که بندازیش زمین نبود ما که رفتیم ولی چشم تو عجب نگاهی داشت جمله های پر عشق تو چه وعده هایی داشت ما که رفتیم ولی قدر تو دونسته بودیم بیشترم خواسته بودیم ولی نتونسته بودیم ما که رفتیم ولیتو برودل بده دست دیگری به قول حافظ ما هم داریم یه یار سفری ماکه رفتیم تو بشین زیر نگاه عاشقش آرزوم اینه فقط تلف نشه دقایقش ماکه رفتیم تو برو دنبال طالع خودت ببینم که سال دیگه کی میاد تولدت؟ ماکه رفتیم تو بمون با اون که از راه اومده اون که با اومدنش خنجر به قلب من زده ما که رفتیم دیگه دل ندیم به عشق کاغذی لااقل می اومدی پیشم واسه خدا فظی
باسیم ناز مژه هات یه عمره گیتار می زنم نگاه تو کوک نکنی من خودمو دار می زنم چشات اگه رو پنجره م طرح ستاره نزنن دست خودم نیست دلمو به درودیوار می زنم تو نباشی من مث اون دخترکی که گمشده گوشه کوچه می شینم از غم تو زار می زنم
اعتراف شعری که واست نوشتم نپسندیدی دوباره به توبرخورده بود انگار که بهت گفتم ستاره تعریف از خودم نباشه ، عزیزم ستاره بد نیس آخه قلب عاشق من بهتر ازاونو بلد نیس دو سه خطی که نوشتم راستشو بخوای بریدم چون دیدم همه رسیدن من یه عمره نرسیدم خط دوم که تموم شد واقعأ من کم آوردم دوسه بار تو خط سوم تورو به خدا سپردم خط چهارم ولی دیدم باقی مونده اصل مطلب خواب چشماتو می بینم به خدا همیشه هر شب خواب می بینم تو یه نوری، یه ستاره ، یه فرشته خواب تو هرجا می بینم اونجا آخر بهشته وسط نامه یکی گفت چرا باز داری می لرزی؟ من برای تو نوشتم تو به یک دنیا می ارزی اینا به دلت نشسته من واست چی بنویسم؟ قدماتو، کاش بیاری بذلری رو چشم خیسم چند شبه دلشوره دارم که نبینمت دوباره توبه این خط که رسیدی نامه رومی کنی پاره پاره کن نامه رو پاره، آخه صاحب اخیاری حتی می شه بسوزونیش اگه من رو دوست نداری شاعرانهس،ولی راستش نامه من کاغذی نیس کاش بقیه شو بخونی موقع خدا فظی نیست هر کاری که دوست داری کن من شکستمش غرورو زحمتت می شه عزیزم که بیای این راه دورو دل تو یه قصر نوره ،دل من یه تکه چینی چینی واسه شکستن، کاش یه بار بیای ببینی عکس تو هنوز همون جاس، توی قاب عکس چوبی راستی خوب شد یادم افتاد، چرا انقدر تو خوبی؟ سقف گریم همین امشب ریخته رو آخر نامه فقط اون شبی که باشی شب مرگ گریه هامه من فقط به عشق اون شب ، وقتی شب میشه می خوابم اما دیر بودن اون شب ،بد جوری می ده عذابم دسمو امشب می ذارم زیر گرمای سر تو ما پیش همدگه باشیم، یعنی میشه باور تو؟ هر کسی اون شب بخوابه عاشقیش راس راسکی نیس بی رودرواسی عزیزم، چشاش و دلش یکی نیس زیادی واست نوشتم ، حق داری که بشی خسته اما این یه تکه چینیت چه کنه دلش شکسته عزیزم مراقب اون چشای ناز خودت باش فکر چندین ماه دیگه که می یاد تولدت باش
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 23:6 توسط فاطمه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|